شمس الدين محمد تبادكانى طوسى

150

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )

و لا تقطع « 1 » الطّريق عليه فتنة . و هيچ فتنه از اولاد و اموال و خيول مسوّمه 183 و انعام و حرث 184 دنيا ، قاطع طريق وى نتواند گشت . و اين جمله ، مخبتى « 2 » را است كه جاذبهء جمال آرام دل و قرار جان وى ربوده بود . « 3 » و « 4 » الدرجة الثالثة : أن يستوي عنده المدح و الذّمّ ؛ درجهء سيم « 5 » آن است كه مدح و مذمّت خلق پيش وى يكسان بود . چون قطع نظر از خلق كرده باشد ، و نفع و ضرّ از حق و به حق دانسته ، از بادى مكيّف 185 به حرف و صوت كه از ايشان صادر شود ، چه نفع بود اگرچه « 6 » مدح باشد ؛ و چه ضرر بود اگر مذمّت « 7 » باشد . و تدوم « 8 » لائمته « 9 » لنفسه ؛ و دايم « 10 » با نفس خود در مقام ملامت بود ، و هستى وى را گناهى بزرگ شمارد و وى را خصم و دشمن خود شناسد كه « أعدى الأعادي نفسك الّتي بين جنبيك » 186 . و يعمى عن نقصان الخلق عن « 11 » درجته . « 12 » و چشم وى از نقصان خلق از درجهء وى نابينا بود ؛ يعنى هيچ‌كس را از خود كمتر و ناقص‌تر نبيند ، و به نظر حق به تعظيم بر ايشان نگرد . فصل اخبات در « بدايات » سكون نفس به رجوع از مخالفات بود . و در « ابواب » ايمن شدن از رجوع . و در « معاملات » سكون نفس به استقامت در طريق حق . و در « اخلاق » سكون نفس به تخلّق به اخلاق حق . و در « اصول » سكون قلب در سير الى اللّه . و در « اوديه »

--> ( 1 ) . ج و ع : يقطع . ( 2 ) . ج : محبّى . ( 3 ) . ع : باشد . ( 4 ) . ج : - و . ( 5 ) . ع : سيوم . ( 6 ) . ع : - چه . ( 7 ) . ع : ذم . ( 8 ) . ع : يدوم . ( 9 ) . ج : لائمة . ( 10 ) . ع : به دوام . ( 11 ) . ج : - عن . ( 12 ) . ج : درجة .